تبلیغات
منتظران مهدی موعود - روزگار عاشقی

 

goleyasezahra

منتظران مهدی موعود
منوی اصلی
 صفحه اصلی
آیدی یاهو
ایمیل
فروشگاه اینترنتی
برای دریافت دعوت نامه پرشین گیگ در قسمت نظرات به ما اطلاع دهید  
نظر سنجی

 

نظرتون درباره وبلاگ من چیه؟




موضوعات
عمومی
پیام تبریک
پیام تسلیت
شعر
علائم ظهور
عکس
شهید
ادبی
محرم
مذهبی
حرفهای خودمونی
خبرنامه

با وارد کرن ایمیل خود در این قسمت  می توانید از به روز شدن سایت با خبر شود .

 
اضافهحذف
تبلیغات

...

PopKiDs-Shop.blogfa.com | Shop Center

تبلیغات

برای قرار گرفتن تبلیغات خود در این مکان ، به ما خبر دهید

روزگار عاشقی

                          

با سلام خدمت دوستان عزیز. آنچه را که در زیر خواهید خواند نه رمان است و نه افسانه و نه متعلق به دوران اساطیری . بلکه روایتی است حقیقی و متعلق به همین عصر ، روایتی ست همچون دیگر روایت های 8 سال دفاع مقدس که فرزندان خمینی 8 سال عاشقانه این صحنه ها را خلق کردند تا امروز منو شما بتوانیم در دنیا بر ایرانی بودن خود ببالیم .

کردستان عراق . ارتفاعات شیخ محمد 23خردادماه 67

نیروهایی عراقی از شب قبل با آتش باری بسیار سنگین مرحله اول عملیات خود را آغاز کرده بودن و این این آتش باری تا حوالی ساعت 4 صبح ادامه داشت . و سپس سکوتی مرگ بار بر کل منطقه حکم فرما شد . کم کم هوا داشت روشن میشد و من مشغول خواندن نماز صبح بودم . تازه سلام نماز را داده بودم که عباس اومد گفت بچه ها آماده باشید عراقی ها دارن از پائین تنگه میان بالا . هنوز حرفش تموم نشده بود که شیپور آغاز درگیری با شلیک یک گلوله آر پی جی 7 از سوی عراقی ها بصدا در آمد . جائی که ما مستقر بودیم تنگه ای بود بنام تنگه اُحد که مابین دو ارتفاع شیخ محمد و آسوس بود . دسته (یک واحد نظامی) ما که متشکل از 35 نفر بود موظف بود این تنگه را حفظ نماید چرا که سقوط این تنگه به مصابه سقوط دو ارتفاع یاد شده و قیچی شدن بچه ها بود . من باتفاق 5 نفر از دیگر دوستانم در سنگر کمین بودیم که درگیری آغاز شد . اولین گردانی که با ما در گیر شد گردان تکاور (کلاه قرمزها ) قناسه چی های عراقی بود که در همان لحظات اولیه بطور کامل تار و مار شد ، سپس دو گردان دیگر از نیروهای عراقی وارد صحنه شدند ، درگیری لحظه به لحظه شدید تر میشد .من و حسین توی یکی از سنگرهای کمین که روی یکی از تخته سنگها قرار داشت بودیم و از اونجا با عراقی ها درگیر شده بودیم. برای یه لحظه حسین قدری از سنگر جلوتر رفت تا پایین سنگر را نگاه کنه که یه دفعه صدای فریاد حسین به گوشم رسید که گفت : آخ ، منو زدن . یه گلوله خورده بود به بازوی چپش ، سریع اومدش توی سنگر دستمالی رو که به پیشونیم بسته بودم را باز کردم تا دور بازوش ببندم. تا دستشو از روی بازوش برداشت مثل اینکه یه پارچ آب روی زمین بریزه . از بازوی حسین خون زد بیرون و روی زمین ریخت . به هر شکلی بود بازوشو بستم و با کمک یکی از بچه هافرستادمش پائین .

حالا من تک و تنها توی اون سنگر کمین مشغول درگیری با عراقی ها بودم . یهو احساس کردم از شیاری که پائین سنگر کمین بود نیروهای عراقی می خوان رد بشن . سریع یه نارنجک برداشتم ضامنشو کشیدم و اومدم روی تخته سنگ کنار سنگر ایستادم اما به محضی که دستمو بالا بردم تا نارنجک را پرتابش کنم منو به رگبار گلوله بستن که یک دفعه صدای مهیب انفجاری به گوشم خورد و بوی تند خون ، آتش و باروت توی دماغم پیچید . فریادی کشیدم و دستم را به داخل شکمم بردم و خودمو جمع کردم. بر روی زانو نشستم و احساس کردم که همه چی تموم شد و الان از بالای این بلندی به پائین پرتاب و شهید میشم و . . . تمام این تصورات عین یک فیلم از جلوی چشمم گذشت. اما بعد از چند لحظه احساس کردم که مثل اینکه زنده ام و دارم نفس می کشم.  نگاهم را به سمت دستم بردم ، تمام انگشتان قطع شده بود ، استخوانهای شکسته بهمراه رگهای بریده و گوشتهای پاره پاره شده آثاری بود که از آن انفجار مانده بود . هر طوری بود خودمو به داخل سنگر کشیدم و با همان وضعیت فریاد زدم بچه ها مجروح شدم . بچه ها تا منو دیدن یکی دوتاشون بهمراه امدادگر بالای سرم اومدن و شروع کردن به بستن زخمم. بغیر از دستم چند ناحیه دیگر از بدنم مورد اصابت گلوله و ترکش قرار گرفته بود . بعد از بستن زخمهام منو بردن توی سنگر خواباندن تا از معرض ترکش و تیر در امان باشم. بعد از ساعاتی منو با آمبولانس به پشت جبهه منتقل کردن . در حین انتقال به پشت جبهه آمبولانس ما در فاصله 100 متری عراقی ها خراب و متوقف شد . عراقی ها شروع کردن به تیراندازی به سمت ما که به لطف خدا حتی یه گلوله هم به ما اصابت نکرد و آمبولانس توسط یکی از مجروحین روشن شد و به سمت بیمارستان صحرائی حرکت کرد(واقعا روشن شدن آمبولانس بیشتر شبیه یک معجزه بود) بالاخره با هزار مشقت به بیمارستان صحرائی رسیدیم . در آنجا پس از یک معاینه اولیه سریع با هلکوپتر منو به بیمارستان شهر بانه منتقل و پس از تعویض باند زخم ها به تبریز اعزام شدم .حوالی غروب به بیمارستان تبریز رسیدم و همان شب گلوم که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود مورد عمل جراحی واقع و فردای آن شب دستم مورد عمل جراحی قرار گرفت که بدلیل عفونت و ضایعات ناشی از انفجار موجب شد تا دستم را از ناحیه مچ قطع نمایند .

و اما . . .

ایام و لحظاتی در زندگی ما انسانها وجود دارد كه خاطره آن تا آخر عمر در یاد انسان باقی خواهد ماند و هرگز به ورطه فراموشی سپرده نخواهد شد. اگر این خاطره شیرین باشد همواره سعی میشود  یاد آن واقعه  به انحای مختلف در ذهن آدمی زنده شود . واگر خدای ناكرده خاطره تلخی باشه به هر شكل ممكن سعی میشود آن را برای همیشه فراموش و از صفحه ذهن پاك و محو نماید. اما گاهی مواقع وقایعی رخ میدهد كه در عین بظاهر تلخی و درد ناكی اما باطن و حقیقتی شیرین دارد ، چرا كه نگاه به آن رخداد نگاه مادی نیست بلكه از دریچه عشق و عاشقی به آن نگریسته میشود. لذا اینجاست كه این واقعه از منظر خیلی ها بسیار تلخ و دردناك و ... تعبیر و تفسیر شود. اما در نزد عاشق بسیار با حلاوت و شیرین چون شهد عسل می باشد. و همواره در صدد زنده و جاوید نگاه داشتن یاد آن لحظه و واقعه می باشد . یادگار زخم واقعه و رخدادی ست از جنس عشق ، شاید خاطره یادگار زخم در ذائقه خیلی ها تلخ و دردناك و . . . جلوه نماید اما چون آغشته و آمیخته به عشق و عاشقی هست بسیار شیرین و دلرباست . چرا كه این تنها یادگار یك زخم نیست . بلكه یك نشان است . نشان افتخار ، نشان نوكری آقا و مولایمان سید الشهدا (ع)ست . و چه خوش است كه عاشق در وجود خود نشانی از معشوق داشته باشد تا موجب مباهات و افتخارش باشد

ارسال شده بوسیله یه منتظر در مورخه : دوشنبه 22 خرداد 1385 ( 09:06 ق.ظ )
( | نوع مطلب : شهید , | ارسال نظر | لینک مطلب | نظرات : )
مطالب پیشین
:: معرفت! نظرات این پست - نظر
:: نیمه شعبان آمد نظرات این پست - نظر
:: میلاد عشق نظرات این پست - نظر
:: قلب آدم نظرات این پست - نظر
:: عاشقی ممنوع! نظرات این پست - نظر
:: کوچه های انتظار نظرات این پست - نظر
:: نظرات این پست - نظر
:: سال نو مبارک** نظرات این پست - نظر
:: اربعین عشق نظرات این پست - نظر
:: قـدر و علی (ع) نظرات این پست - نظر
:: رمضان ماه مهمانی خدا نظرات این پست - نظر
:: حرفهای دلم نظرات این پست - نظر
:: میلاد نور و رحمت نظرات این پست - نظر
:: میلاد سه پاره خورشید نظرات این پست - نظر
:: واقعیت بعثت درر نگاه شیعه نظرات این پست - نظر
صفخات وبلاگ

نمایش نظرات 1 تا 30
آرشیو
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
اطلاعات
  روز بخیر كاربر مهمان!
آمار بازدیدها:
امروز:
دیروز:
مجموع:

اطلاعات سایت :
کل نظرات:
کل مطالب :

مدیر سایت :
یه منتظر ( 48 )
مریم سعادت ( 3 )
لینكستان

لینكدونی

بزرگترین مرجع کتاب فارسی (- کلیک)
امام هادی(ع) (- کلیک)
یه مترجم آنلاین خیلی با حال که فارسی به اینگلیسی و بلعکس رو داره (- کلیک)
اعتراض گسترده به تلاش کشورهای قدرتمند در محروم کردن ایران بزرگ از دانش هسته ای (- کلیک)
عكستو می خوای آپلود كنی؟بیا تو (- کلیک)
آرشيو لينكدوني

لوگودونی
لینک به ما





دوستان


Free Download Center

Clickkon.com | Download Center


طراح قالب : قاسم فرهادی